خرید بک لینک

 يادچشمات داره

آتيش ميزنه قلب منو

حتى عكساى توهم

مرهم دردم نميشه

من دارم كم ميارم

دلم ديونه ى توى

ردپاى گريه هام

هنوزروشونه ى توى

نميتونم ببينم

يكى ديگه عاشقته

نميتونم ببينم

اسم من ازيادت ميره

يادت ميره

من دارم كم ميارم

برچسب: دوست دارم مهناز هرچند بهم خيانت كردى, نویسنده: بهزادخيرى تاريخ: جمعه 23 اسفند 1392 ساعت: 12:03

 سايه حق

 

سلام عشق

 

سعادت روح

 

سلامت تن

 

سرمستى بهار

 

سكوت دعا

 

سروجاودانه

برچسب: نویسنده: بهزادخيرى تاريخ: دوشنبه 19 اسفند 1392 ساعت: 19:43

 وبرآمدبهارى ديگر

 

مست وزيباوفريبا،چون دوست

 

سبدى پيداكن

 

فپركن ازسوسن وسنبل كه نكوست

 

همراه بادبهارى بفرست

 

پيك  نوروزى وشادى بر دوست

 

_

برچسب: نویسنده: بهزادخيرى تاريخ: دوشنبه 19 اسفند 1392 ساعت: 19:34

 گاهى نيازدارى به يه آغوش بى منت

 

 

كه توروفقط وفقط واسه خودت بخواد

 

 

 

كه وقتى تواوج تنهايى هستى

 

 

باچشاش بهت بگه::

برچسب: هستم تا ته تهش, نویسنده: بهزادخيرى تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1392 ساعت: 12:34

 دلگيرم از تك تك ثانيه هايى كه دگرمرابه تونميرسانند

 

 

 

هى عقربه هاعجله نكنيد ،اودگرباز نميگردد

برچسب: نویسنده: بهزادخيرى تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1392 ساعت: 12:22

دنياهم اگرزيروروشوددرهمه لحظه هاى منى،اصيل ترازمجنون..محکم ترازفرهاد..بيدارترازشاهزاده هاى افسانه ى دور...!

برچسب: نویسنده: بهزادخيرى تاريخ: شنبه 17 اسفند 1392 ساعت: 10:51

پنداشتى مرد؟آن بوسه هاچون دانه هاى الماس درگوشواره ازيادم آويزان است...

برچسب: نویسنده: بهزادخيرى تاريخ: شنبه 17 اسفند 1392 ساعت: 10:43

خدايا....بت بود،بت شکن فرستادى... من پرازبغضم !! بغض شکن هم دارى؟

برچسب: نویسنده: بهزادخيرى تاريخ: شنبه 17 اسفند 1392 ساعت: 10:39

خدايا اين چه جورعشقى که ميگن پاک ،اصلا اگه ميخواستى عشقمون روازمون بگيرى چراعشقو تووجودمون قراردادى. من که خسته ام مانده ام بايک دل شکسته ام تنهاى تنها

برچسب: نویسنده: بهزادخيرى تاريخ: شنبه 17 اسفند 1392 ساعت: 9:49

گاهى دلم ميخوادوقتى بغض ميکنم خداازآسمون بيادپايين اشکامو پاک کنه دستموبگيره وبگه:اينجاآدمااذيت ميکنند؟بيابريم....

برچسب: نویسنده: بهزادخيرى تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1392 ساعت: 17:53

اين روزها،،،،،عجب دلم بچگى ميخواهد.... ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ خسته ام،،،،،،فقط يک قلم لطفا..... ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ميخواهم خودم راخط خطى کنم!!!

برچسب: نویسنده: بهزادخيرى تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1392 ساعت: 11:38

لحظه هايى دارم،،،که بى هيچ دليلى حال خوشى ندارم ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^نه خودم ميفهمم که دردم چيست،،،،ونه ديگرى.....

برچسب: نویسنده: بهزادخيرى تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1392 ساعت: 11:33

Big bear=خرس گنده،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، ^ ^Cat tail=دم بريده.......... ^ ^ ^ ^ Snake vehom=زهرمار....... ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ Disease=مرض.......... ^ ^ ^ ^ ^ ^ Dog's mastache=سگ سبيل... ^ ^ ^ ^ ^ ^ Don't drop worms=کرم نريز. ^ ^ ^ ^ ^ ^ But father=پدرسوخته..... ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ Don't be tired=خسته نباشى. ^ ^ ^ ^ ^ ^ Her stomach is happy=دلش خوشه. ^ ^ ^ ^ ^ ^ My stomach bued for her=دلم تنگه..... ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ Donkey into donkey=خرتوخره.....

برچسب: نویسنده: بهزادخيرى تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1392 ساعت: 11:13

1.شيشه رفته تودستم،دارم ازدردجيغ ودادميکنم،به رفيقم ميگم دربيارميگه شيشه رو؟پ نه پ ،اداى منودربيارشادشيم' ' ' ' 2.رفتم ساعت سازى به ياروميگم ساعتم کارنميکنه،ميپرسه يعنى درستش کنم؟پ نه پ باهاش صحبت کن سرعقل بيادبرگرده سرکار. ' ' ' 3.به بقاله ميگم هزارى بهتر ازاين ندارى؟ميگه پارس؟ميگم پ نه پ امام توش خوب نيفتاده. ^ ^ ^ 4.ياروخودشودارزده،رفيقم ميگه به خاطرمشکلات زندگى اينکارو کرده؟ گفتم پ نه پ ميخواسته نيروى کشش طناب رواندازه گيرى کنه. ^ ^ ^ 5.رفتم ازعابربانک پول بگيرم ميگه وجه نقدموجودنيست بعدمينويسه درخواست ديگرى داريد.....!؟ آره يک آهنگ بندرى بذاردورهم برقصيم. ^ ^ 6.سرجلسه امتحان به دختره ميگم سؤال8چى ميشه؟ميگه تقلب ميخواى؟ميگم پ نه پ ميخوام ببينم سطح علميت درچه حدباخانواده بيايم خواستگاريت ' ^ ^ 7.دارم توباشگاه روتردميل عينه خرميدوم ياروميگه اينجورى ميدوى لاغرکنى؟ميگم پ نه پ دارم واسه نقش آفرينى توسرى جديدميگ ميگ آماده ميشم. ^ ^ ^ 8.گوگل عزيزبذارحداقل 2تاحرف از نوشتموتايپ کنم بعدحدس بزن آبروحيثيتم رفت جلوهمه!

برچسب: نویسنده: بهزادخيرى تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1392 ساعت: 10:56

اگرازبچگى به جاى سيگاربهمون مى گفتند:)مسواک ضررداره( ^ ^ الآن هيچکس دندوناش دردنمى کرد ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ همه دورهم جمع ميشوديم يواشکى مسواک ميزديم!!!

برچسب: نویسنده: بهزادخيرى تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1392 ساعت: 10:31

يادمان باشداگرخاطرمان تنهاشد ^ ^ ^ طلب عشق زهربى سروپايى نکنيم

برچسب: نویسنده: بهزادخيرى تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1392 ساعت: 3:15

ميترسم اگريک شب هم ^ ^ راضى شدى به خوابم بيايى ^ ^ من به يادت بيدارنشسته باشم...

برچسب: نویسنده: بهزادخيرى تاريخ: چهارشنبه 14 اسفند 1392 ساعت: 12:10

کاش دفترخاطراتم ^ ^ چراغ جادوبود ^ ^ ^ تاهروقت ازسردلتنگى ^ ^ ^ به رويش دست ميکشيدم ^ ^ ^ توازدرونش ^ ^ ^ باآرزوى من بيرون مى آمدى!

برچسب: نيستى درکنارم اماهميشه به يادتم>مهناز <, نویسنده: بهزادخيرى تاريخ: چهارشنبه 14 اسفند 1392 ساعت: 12:06

اين خبرى که ميخواهم براشمابگم براى يکى ازدوستاى خودم اتفاق افتاده .الآن همه بچه هادنبال ترقه هستن ودوست من هم بوديک شب اين ميره تاترقه بگيره بافرشنده قرارداشتن ميره ونارنجک دستى ميگيره و.... شب ديروقت ميره خونه خانوادش نگران منتظرن تابياد ودوستم ازترس اين که دعواکنن براى ترقه خريدنش ترقه هارويه جاى ميذاره ونارنجک دستى روميذاره توجيب داخل کابشن ميره خونه که ميبينه منتظربودن تابياد ازبيرون مادرش ميپرسه کجابودى؟چراديراومدى خونه؟چه غلطى ميکردى؟جوابى نداشته که بده مادرش عصبانى ميشه بنده خداهم حق داشته ،که يک کشيده ى محکم ميزنه بهش اما به صورت ناگهانى نارنجک ميترکه بچه اش جلوچشم مادربدجورى آسيب ميبينه زنگ ميزنن به آمبولانس ميادوفورا انتقالش ميدن به بيمارستان بعدازيک ساعت دکترميادوتصليت ميگه ،مادرش حالاروانى شده بچه اش جوچشماش ازبين رفته اخه. ________________________________________ خواهش ميکنم ازشمادوستان ترقه نگيريد هم به خودتون آسيب ميزنيد هم خانواده خودتون.امروزبعدازظهرميبرن دفنش کنن،بيچاره مادرھاکه هميشه به پاى بچه ها ميسوزند

برچسب: اينونميخواستم بگم اماشايدبعضى هاپشيمون بشن دورموادانفجارى رو خط بکشن, نویسنده: بهزادخيرى تاريخ: چهارشنبه 14 اسفند 1392 ساعت: 11:02

يک چوپان ميره کلانترى دودستى ميزنه توسرش که گوسفندامو دزديدن درهمين حال ميبينه که يک چوپان ديگه هم همين جاست ميپرسه چى شده ميگه گوسفندهاى 4قلعه رودزديدن ياروکف ميکنه ميگه چطورى؟کى؟ ميگه:امام زمان وياراش!!توضيح ميده که من زيرسايه درخت نشسته بودم که يک نفربااسب سفيدولباس عربى باشمشيرومشک آب اومدوازرود مشکشوآب کرد داشتم نگاهش ميکردم که گفت مگه منوميبينى گفتم آره.گفت توخيلى آدم پاکى هستى من يکى ازياران امام زمان هستم بياازآب اين مشک بخورتاجاودانه بشى منم خوردم داشتم جاودانه ميشودم که افتادم داشتم بى هوش ميشودم ،زنگ زدکه بيايداحمق بى هوش شدهمه گوسفنداروبردن حالا اومدم ازدست امام زمان شکايت کنم وهمينجابخوابم اگه برم قلعه صاحب هاى گوسفندامنو جاودانه ميکنن

برچسب: دزدهاتاکجاپيش رفتن واقعاکه,اين خبرواقعى بود, نویسنده: بهزادخيرى تاريخ: سه شنبه 13 اسفند 1392 ساعت: 23:55

من خط زده ام گذشته وحالارا ^ ^ ^ بيدارم وترک کرده ام لا لارا! ^ ^ ^ چشمم به دراست وشادوخونين جگرم ^ ^ ^ تااينکه دوباره ببينم عشقم را!

برچسب: توميگه فراموشت کنم سخت است,اگه ميشودزيرآب يک نفس عميق کشيديايک کبريتوزيرآب روشن نگهدارى ياروى آتيش باآرامش راه برى اون وقت ميشه فراموشت کرد, من تورادوست دارم ودوست هم خواهم داشت, نویسنده: بهزادخيرى تاريخ: سه شنبه 13 اسفند 1392 ساعت: 23:36

روى تخته سنگى نوشته شده بود:اگرجوانى عاشق شدچه کند؟ من هم زيزآن نوشتم:بايدصبرکند براى باردوم که ازآنجاگذرکردم زير نوشته من کسى نوشته بود:اگرصبرنداشته باشد چه کند؟ من هم بابى حوصلگى نوشتم:بميردبهتراست براى بارسوم که ازآنجاعبورمى کردم،انتظارداشتم زيرنوشته من نوشته اى باشد.امازيرتخته سنگ جوانى رامرده يافتم.

برچسب: نویسنده: بهزادخيرى تاريخ: سه شنبه 13 اسفند 1392 ساعت: 23:22

يک روزاحساس کردم اگراورابايک غريبه ببينم تمام شهررابه آتش خواهم کشيد ° ° ° اماامروزحتى کبريتى هم روشن نميکنم تاببينم اوکجاست وباکيست ° ° ° روزى که به دنياآمدم درگوشم خواندنداگرميخواهى دردنياخوشبخت شوى همه رادوست بدار ° ° ° حال که ديوانه واردوستش دارم ميگويدفراموش کن!!!! __________________________________________________ چطوردوريت راتحمل کنم مهناز جان

برچسب: ۞i love you love my۞, نویسنده: بهزادخيرى تاريخ: سه شنبه 13 اسفند 1392 ساعت: 23:06

نام:غم ^ شهرت: آواره ^ شغل :ولگردى ^ محل صدور:دنياى فراموش شدگان ^ شماره شناسنامه:نامعلوم ^ نام همسر:گريه ^ محل سکونت:شهرمکافات ^ محکوميت:زندگى کردن ^ جرم:به دنياآمدن ^ هدف:دنياى آخرت ^ تاريخ تولد:هزاروسيصدوهيچ ^ گروه خونى :نفت سياه ^ آدرس:خيابان بدبختى،چهارراه تنهايى،کوچه دربه درى،بلوک بى نهايت

برچسب: نویسنده: بهزادخيرى تاريخ: دوشنبه 12 اسفند 1392 ساعت: 22:22

مهم نبودواسه تو،جانداشتم تودلت ' ' ' بازيم دادى باقصه هات،ازدل خودميبرمت ' ' ' اين زخم سنگين وبگو،چجورى تحمل کنم ' ' ' ميدونى عاشق توام،چجورى راحتت کنم ' ' ' ميخوام برم اززندگيت،من توروراحت بذارم ' ' ' زورى نگى دوست دارم،نگم به تونيازدارم ' ' ' يه روزى به حرفاى من،ميرسى ولى ديرشده ' ' ' اون روزى که تن منو،ميبينى زيرگل شده ' ' ' اون روزديگه اشکاى تو،درمون دردمن که نيست ' ' ' گريه نکن ديگه گلم،اين ديگه حرف وقصه نيست

برچسب: ۞به تاوان دل شکسته ام هزاران دل خواهم شکست گناهش پاى دلى که مراشکست۞, نویسنده: بهزادخيرى تاريخ: يکشنبه 11 اسفند 1392 ساعت: 17:55

باسلام.قابل توجه خانم ودخترخانم هاى عزيزنيشابورى کاردرمنزل بارآمدى بالاحدود6ميليون تومان.)آموزش بافت،فروش نخ ونقشه،تصويردلخواه شمابه تابلوفرش،فروش ابزار(آدرس کارگاه،17شهريور،چهل وچهارمميزيک.براى اطلاعات بيشتربه ايميل زيرمراجعه کنيد

برچسب: behzad33kh@gmail,com, نویسنده: بهزادخيرى تاريخ: شنبه 10 اسفند 1392 ساعت: 23:38

عشق کليدشهرقلب است. ' ' ' مگراين که قفل دلت ،هرزه باشد ' ' ' که باهرکليدى بازشود

برچسب: قفل دل عشق منم باهرکليدى بازشود, نویسنده: بهزادخيرى تاريخ: جمعه 9 اسفند 1392 ساعت: 23:46

قبل ازاينکه به کسى بگى:۞دوست دارم۞ ' ' خوب فکراتوبکن... ' ' چون شايدچراغى روتودلش روشن کنى... ' ' که خاموش کردنش به خاموش شدن اون بيانجامه

برچسب: مهنازدلموشکستى , نویسنده: بهزادخيرى تاريخ: جمعه 9 اسفند 1392 ساعت: 18:20

عشق خودراباختم،آرى باختم ' ' من باتوميساختم،عاشقانه توروميخواستم ' ' توروداشتم ،انگارخداراداشتم ' ' غافل بودم زخدا،کرده بودم آرزوها ' ' دراين بازى،عشقم راباختم ' ' خدايااين توواين مهنازتو،همه چيزم راباختم ' ' مانده ام تنها،دراين شهرغم هام ' ' عاشق ودل بستتم،امابهم خيانت کردى ' ' توکه ميگفتى دوست دارم،چى شدکه گفتى بروديگه نميخوامت تورو ' ' خدايامن درخلقتت مانده ام،عشق خودراباخته ام ' ' باخودم فکرهاکرده ام،فکرانتقام کرده ام ' ' من آدمى ساده بودم،اماتوروباه ' ' دلم راربودى،ديگه کنارم نبودى ' ' توراچنان دوست داشتم،که خدارانشناختم ' ' حالابادلى شکسته ،ازعشق خسته ' ' خداياعشقموازم گرفتى،جونمم ميگرفتى ' ' چراعاشقم کردى،حالاازم گرفتى ' ' عشقم راباختم،دريک چشم به هم زدن__________________________________________________________________________________________________شاعر:بهزادخيرى.تقديم به عشقم مهناز۞کنارم نیستی امادرفکروخاطرم میمانی۞

برچسب: ۞عشقم راباختم دریک نگاه ساده,دوست دارم هميشه درسته بهم خيانت کردى۞, نویسنده: بهزادخيرى تاريخ: پنجشنبه 8 اسفند 1392 ساعت: 17:49

پسر16ساله ازمادرش پرسيد:مامان براى تولد 18 سالگيم چه کادوميگيرى؟ مادر:پسرم هنوزخيلى مونده پسر17ساله شد.يک روزحالش بدشد،مادراورابه بيمارستان انتقال داد،دکترگفت:پسرت بيمارى قلبى داره. پسرازمادرش پرسيد:مامان من ميميرم؟مادرفقط گريه کرد.پسرتحت درمان بود. همه ى فاميل براى تولد18سالگى اش تدارک ديدند.وقتى پسربه خانه آمد متوجه نامه اى که روى تختش بودشد... پسرم:اگراين نامه رامى خوانى يعنى همه چيزعالى انجام شده يادته يک روزپرسيدى براى تولدت چى کادوميگيرم؟ومن نميدونستم چه جوابى بدم! من قلبم رابه تودادم،ازش مراقبت کن وتولدت مبارک هيچ چيزتودنيابزرگترازقلب مادروعشقش نيست.

برچسب: نویسنده: بهزادخيرى تاريخ: پنجشنبه 8 اسفند 1392 ساعت: 3:14

صفحه بندی